وقتی که دیگر نبود،
ی شری
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که نمی توانست مرا دوسدیگر ت بدارد،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد،
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
" و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگی کردن،
مثل تنها مردن! "
دکتر علعتی
رویای ناتمام من...ما را در سایت رویای ناتمام من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سمیه
بازدید: 110